خرید بک لینک

حالا که کسی نمیخونه راحت ترم 

نمیدونم چمه 

دوباره برگشتم ، سیاه ، زخم روی دست . مال دوم دبیرستان . دوباره دیدم وقتی داشتم شارپ ابجکتز رو نگاه میکردم . یاد خودم افتادم . خیلی. آی نید سام وید. چون الکل به بدنم نمیسازه نمیتونم الکی بشم. سو فاک د لنگویج. کیپ یور فاکینگ ادوایس تو یورسلف ابوت بینگ فیک . 

اه هرچی مینویسم مسخره س. نمیخوام.

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:50

به محض نوشتن وبلاگ اتفاقاتی می افته که دیگه نمیتونی ترکش کنی مثل سیگار. وبلاگ ترک نداره اگه معتاد به نوشتن باشی . نمیشه . میخوام برم بیرون و به این فکر کنم که الان اصن توی تهران نیستم توی یه شهر کوچیک تو اتریش وایستادم کنار خیابون و دارم چای می خورم خصوصن که آسمون گرفته بارون اومده و هوا خیلی اروپاییه . تقریبا امروز ساعت 8 بیدار شدم که بشینم یک رمان بنویسم که بارون بارید و همه چی رو مختل کرد

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 12:10

من هنوز 4 سال پیش توی وجودم مونده حتی توی بدنم ... لباسامو درمیارم خودمو تو آینه نگاه میکنم احساس میکنم همین الانه که زمان - برگرده عقب وقتی به صورتم خیره میشم خود یه پسر 23 ساله میبینم وقتی بدنمو نگاه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 12:10

الان بازم میخوام برم سیگار بکشم ... حس عجیبی دارم من مطمئنم یه احساسی هست که هنوز دانشمندا پیداش نکردن نه غمه نه شادیه نه ترسه نه اضطرابه نه خشمه نه هیجانه یه چیز دیگه س جدی میگم لوس بازی درنمیارم که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 12:10

باورم نمیشه میخوام این جمله رو اینجا بنویسم چون هرکسی منو بشناسه و این وبلاگو بخونه میفهمه کار منه ولی بی خیال دیگه چی میخواد بشه مگه؟ ازین دلتنگترم میشم ینی؟

Why do I fall in love with every woman I see that shows me the least bit of attention?

(جمله از فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاکه)

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 12:28

A part of me left behind the door which opened to this universe and it still calls me comeback hesam ... come back

برچسب: wake up alice,wake up alice in chains,wake up alice in chains lyrics,wake up alice tumblr,wake up alice it all in your head,wake up alice in chains chords,wake up alice cooper,wake up alice dear,wake up alice lithograph,wake me up alice, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 12:28

چقد هیشکی از من خبر نداره ... خیلی عجیبه هیچوقت حس اینایی که صدهزارتا فالوعر و دوست و فلان دارن اینور و اونور نفهمیدم ... الان سرکار هی میخوام کار کنم دست و دلم به کار نمیره ... زنگ بزنم به تدووینگرم ببینم امروز کی باهاش قرار بزارم یا مثلن به صدابردارم ببینم صداها چی شد ... چقد تنهام چقد سوت و کورم چقد کافکام دوباره یه هفته پیش رفتم با اوج کمبود مالی کافکا در کرانه موراکامی رو خریدم ... یادمه بار اولی هم که خوندمش همینقد تنها بودم و همینقد درگیر مشکلات ... دلم میخواد یه لحظه فقط همه چی بره روی پاز فقط یه روز ... همینه که به نظرم برنارد خوشبخت ترین آدم روی زمین بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:20

شما دفترچه خاطرات دالی رو ندیدین وگرنه هرکاری میکردین تا یدونه عینشو بخرین کاری ندارم . فردا باید برم سر یه جلسه بزارین اینجوری فکر کنیم که دارم همه آدم ها رو از زندگیم توی این خاطره نویسی پاک میکنم همچنان داره she remembers پخش میشه ، از صبح تا حالا از صبح که نشستم پای این طر کوفتی و یه پله زدم تنگ یه فضای دو ونیم متری تاریک که آخرش برسه به نور . دوست داشتم . وقتی میرسه به نور حس آزادی میکنه حس رها شدگی میکنه آخ که چقد الان نیاز دارم به این رها شدگی . بقیه میگن من آدم رابطه نیستم . فک میکردم دروغ میگن . راس میگن من آدم دوست داشتن از راه دورم نمیتونم تو گیر بیفتم . دادامه مطلب

برچسب: مریخ,مریخی,مریخ کرج,مریخ در آسمان,مریخ نورد,مریخ نورد کنجکاوی,مریخی محبوب من,مریخ گشت شاهین شهر,مریخ چت,مریخ در 5 شهریور, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

نوشته جدیدمشغول نوشتن فیلمنامه م . اونور صدای تلوزیون بلنده . فکرم درگیره leftovers ه. موسیقی مکس ریخر . آلیس در سرزمین عجایب . شام تن ماهی . دلستر . اونورتر موسیقی شانس پل استر تکیه به گلدون کوچیکی که امروز توش گل کاشتم .اونورترش معماری غرب بانی مسعود . پشتشون کلی کتاب که هنوز نخوندم . دلم سیگار میخواد . یکی میگفت نکش . خیلی وقت پیش ها البته . نمیونم هنوز یادشه یا نه. مهم نیست. پس فردا امتحان دارم تا آخر هفته پشت سرهم . هیچوقت نمیفهمم نوینده های واقعی با دنیای کنارشون چطوری تا میکنن . میپذیرن یا نادیده ش میگیرن . مهم نیست. کوین . جیل . نورا . مت . لوری . تام . این شش نفادامه مطلب

برچسب: de profundis,de profundis clamavi,de profundis pdf,de profundis definition,de profundis quotes,de profundis rpg,de profundis arvo part,de profundis summary,de profundis prayer,de profundis song, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

وسوسه ی خواننده داشتن . با خودم قرار گذاشتم از هیچکسی توی این وبلاگ هیچ اسمی نیارم . تنها اسمی که اینجا واقعیه اسم خودمه . بذارین مثلا بگم خانوم بنفش میتونست الان خوانده ی این وبلاگ باشه . ولی بهش خبر ندادم که اصلن وبلاگی درست کردم . چون نمیدونستم باید خبر بدم یا نه اگه خبر بدم همچنان میتنم انقد راحت بنویسم یا نه . یا مثلن خانوم سفید . از دستم خیلی هم عصبانی میشه اتفاقا اگه بفهمه همچین چیزی دارم و بهش نگفتم . پوستمو میکنه . یا مثلا ... نه کس دیگه ای نیس بقیه دوستای من انقد اهمیتی به این چیزا نمیدن . اگه دو درصد اعتماد به نفس پایین تری داشتم میگفتم اصن اهمیتی بهادامه مطلب

برچسب: حمایت از حقوق زنان,حمایت از حقوق مصرف کننده,حمایت از حقوق مصرف کنندگان,حمایت از حقوق حیوانات,حمایت از حقوق کودکان,حمایت از حقوق مردان,حمایت از حقوق زنان در ایران,حمایت از حقوق بشر,حمايت از حقوق مصرف كنندگان,انجمن حمایت از حقوق کودکان, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

اصن مساله این نیست که شما کجایین یا کی هستین دارین چکار میکنین یا حتی به خدا اعتقاد دارین یا نه ... موضوع اینه که این خدا اصن وجودش ربطی به فلسفه و منطق نداره ... این خدا وجدانیه ... خدایی که هست چون وجدانش میکنیم ... چون هست ... از توی اختلاط های فلسفی هیچوقت خدایی در نمیاد ... خدا مال اون وقتیه که هیچ چیزی روی روال پیش نمیره ... خدا دقیقا همون جایی خودشو بهت نشون میده که هیچ اثری از وجودش نمیبینی ... همون جایی که کل دو دو تا چهارتا هات بهم میریزه ... دودوتا چهار تا هایی که خیلی روشون حساب باز کردی ... خدا همون موقعاس که میزنه رو شونه ت میگه دیدی؟ دیدی نمیتونی از دستم دادامه مطلب

برچسب: خدا,خداحافظ,خدایا,خدایا شکرت,خداحافظی تلخ,خداداد عزیزی,خدا هست,خدايا,خدای جنگ,خدايا شكرت, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

شما نمیدونین چی گذشت به من این دوهفته بعد از چهارروز بی خوابی و فیلمبرداری و یخ زدن و عرق ریختن و ناامیدی و اعصاب خوردی متوجه شدم یه سر از راش های مهم فیلم پاک شده کاری ندارم که چقد بهم ریختم و بعدش چکار کردم . دوشنبه هفته بعد دارم میرم ریشات بگیرم مجددا و هنوز صدابردار و گریمور اکی نشدن ماشین ندارم مدیرتولید رفته سر یه کار دیگه دستیارهای فیلمبرداری نیستن هیچکدوم و من اینجا دو روز مونده به فیلمبرداری دوباره دارم می جنگم با همه چی با همه چی ... دیشب فروشنده فرهادی رو دیدم و چقدر توی ذوقم خورد . حالا مهم نیست تب دارم بدنم ضعف کرده کامپیوتر مشغول بک آپ گرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

صفحه بندی