خرید بک لینک
اصن مساله این نیست که شما کجایین یا کی هستین دارین چکار میکنین یا حتی به خدا اعتقاد دارین یا نه ... موضوع اینه که این خدا اصن وجودش ربطی به فلسفه و منطق نداره ... این خدا وجدانیه ... خدایی که هست چون وجدانش میکنیم ... چون هست ... از توی اختلاط های فلسفی هیچوقت خدایی در نمیاد ... خدا مال اون وقتیه که هیچ چیزی روی روال پیش نمیره ... خدا دقیقا همون جایی خودشو بهت نشون میده که هیچ اثری از وجودش نمیبینی ... همون جایی که کل دو دو تا چهارتا هات بهم میریزه ... دودوتا چهار تا هایی که خیلی روشون حساب باز کردی ... خدا همون موقعاس که میزنه رو شونه ت میگه دیدی؟ دیدی نمیتونی از دستم در بری ؟ حالا بیا پیشم .... کجا میری؟ کجا میری غیز از اینجا؟

برتراند راسل میگفت خدا وجود نداره چون ساخته نیاز های مادی بشره ... خدا همون حس نیاز به امنیته همون حس نیاز به آرامشه ... همون وقتیه که تو توی طوفان گیر کردی و ازش میتزسی چون یه قدرت بزرگتر از توعه ... خدا مخلوق دست انسانه چون نیاز روانیه انسان بوده ... من اصن در حد علمی در جایگاهی نیستم که بخوام پاسخ بدم به شبهه اقای راسل ... من یه هنر دوست تنهام توی اتاقم با چهارتا دیوار آبی ... من یه پسر 20 ساله م که پشت لب تابش نشسته و با سرعت نت 512 داره وبلاگی رو مینویسه که شاید هیچ خواننده ای رو هم هیچ وقت نداشته باشه ... من آدمی ام که مثل همه همین الان همین لحظه سرگشته تر از هر لحظه ی دیگه ای توی زندگیمم ... کسی که نمیدونه کیه نمیدونه داره چکار میکنه ... حتی نمیدونه الان اینا رو داره برای کی می نویسه ... اما من یه چیزی رو میدونم ... ممن اصن نمیدونم این حس ترس از کجا میاد ... مادیه یا معنوی ؟ بستگی به کنش و فعالیت های عصبی نورون ها داره یا ربط داره به چیزی به اسم روح ... من میدونم که آره ... من میترسم جلوی خیلی چیزا ... جلوی خیلی اتفاقا احساس ناامنی میکنم ... اما از خودم میپرسم چرا این نیازها وجود دارن؟

موضوع اینه که به فرض مال اگه من از روی ترس برای خودم خدایی خلق کردم شما هم خدایی خلق کردین ... شما خدایی خلق کردین به اسم علم خدایی که ترساتون رو پشتش قایم کنین خدایی که توی آزمایشگاه میسازینش خدایی که پرستشش میکنین با اینکه میدونین ساخته دست خودتونه ... بیولوژی رو میخونیم ، کوانتوم رو میشناسیم ، پزشکی رو تجربه میکنیم و تمام ترس هامون رو پشت ظاهر اینها پنهان میکنیم ... چرا ما دنبال جواب اینیم که انسان رو جاودانه کنیم ؟ چون میترسیم

ما هممون همیشه داریم یه چیزی می پرستیم ... حالا خدا یا علم ، پول یا قدرت ، ... اساس نیازی که برای ما وجود داره نیاز به پرستیدنه ... حالا جلوی این پرستیدن هرچیزی میتونه قرار بگیره .

اما سوال اینه : چرا ما نیاز به پرستش داریم؟

چرا ما باید بپرستیم ؟ چرا این نیاز درون ما وجود داره ؟

و سوال بعدی اینه : میگن خدایی وجود نداره روحی وجود نداره چون جواب های ما به این سمت نمیره ، جواب های ما به سمت فیزیک میره ، جواب های ما به سمت نورون های عصبی مغز میره ... با اینکه خیلی شبهه مطرح میشه توی این مورد اما یه سوال خیلی اساسی وجود داره : آیا هرچیزی که وجود داره قابل دیدنه؟

فقط یه نکته کافیه برای پیدا کردن جواب این سوال : در علم کوانتوم در جهان ذره های بنیادی شما هیچ چیز رو نمیبینید هیچ چیز رو مشاهده نمی کنید هیچ چیز رو نمیتونید اندازه بگیرید اما ما همچنان در تمام این جهان خاکی به وجود الکترون باور داریم ، به وجود نور باور داریم ...
ماحتی نمیدونیم نور موجه یا ذره ... اما بهش باور داریم...

باور داریم ... باور داریم ... هیچ کسی نمیتونه به چیزی باور نداشته باشه ... بحث کسی که باور های خودشو انکار می کنه نیست ... بحث اینه که ما تمام آدمیان جهان از غار نشینان تا الان همه و همه به وجود چیزی باور داریم ... ما فکر می کنیم که این چیز ، چیزی غیر از خداست ... درصورتیکه خدا دقیقن همون باوره ... دقیقن همون لحظه س که فیزیکدان نمیتونه آون چه که فهمیده رو با زبان بیان کنه ... ما همه و همه به وجود خدا باور داریم مطمئن باشین ... فقط باید یه بار با خودمون مرورش کنیم ... برای همینه که میگم خدا وجدان شدنیه ...

ما همه وجود خدا رو باور داریم تنها کافیه چشممون رو روی همه اچیزهایی که میبینیم ببندیم ، چیزهایی رو ببینیم که قابل مشاهده نیستند و ما همچنان در درون قلبمان به اونها باور داریم

برچسب: خدا,خداحافظ,خدایا,خدایا شکرت,خداحافظی تلخ,خداداد عزیزی,خدا هست,خدايا,خدای جنگ,خدايا شكرت, نویسنده: لیلا شریعتی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:37

صفحه بندی